خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )
433
نهج البلاغة ( فارسي )
كسانى به صفات درك مىشوند كه داراى شكل و هيئت و آلات و ابزار باشند يا كسى كه چون زمانش سر آيد فانى گردد . پس خداوندى جز او نيست . به نور او هر تاريكى روشنى گيرد و چون نور خويش دريغ دارد ، هر درخششى روى به تاريكى نهد . اى بندگان خدا ، شما را به ترس از خدا سفارش مىكنم . خداوندى كه بر شما جامه پوشيد و وجه معاش شما بفراوانى مهيا داشت . اگر كسى مىتوانست جاويد زيستن را راهى جويد يا دفع مرگ را وسيله اى انديشد ، كسى جز سليمان بن داود ( ع ) نبود . آنكه خداوند پادشاهى جن و انس با پيامبرى و منزلت و مقام رفيع را مسخر او ساخته بود . چون روزى خود بتمامى بخورد و پيمانهء عمرش لبريز گرديد ، كمانهاى فنا تيرهاى مرگ را به سوى او رها كردند ، آن سراها تهى شد و آن كاخها خالى افتاد و آن مرده ريگ نصيب قوم ديگر گرديد . هر آينه مايههاى عبرت در قرنهاى پيشين ، فراوان است : كجايند عمالقه و فرزندان عمالقه كجايند فراعنه و فرزندان فراعنه صاحبان شهرهاى « رسّ » كجا رفتند آنان كه پيامبران را مىكشتند و چراغ سنتهاى پيامبران را خاموش مىكردند و سنّتهاى جباران را زنده مىساختند . كجايند آنان كه لشكرها روانه مىداشتند و هزاران تن را منهزم مىساختند ، آنها كه لشكرگاهها ساختند و شهرها پىافكندند از اين خطبه درع حكمت بر تن كرد و آن را با همهء آدابش فرا گرفت . بدان روى آورد و بشناختش و جز آن به چيزى نپرداخت . حكمت در نظر او گمشده اش بود كه به طلبش برخاسته بود و نيازش بود كه پيوسته از آن مىپرسيد . او غريب است هنگامى كه اسلام غريب شود . چونان اشترى كه از شدت خستگى دم خود به حركت آرد و گردن بر زمين نهد . او باقى بقاياى حجت اوست و خليفه اى است از خلفاى پيامبران .